انگار همین دیروز بود...

خرید بک لینک

خانه پدربزرگ، خاک گرفته، متروک... همه روزهایی را که در آن گذراندیم از جلوی چشمانم گذشت.

بدون پدربزرگ، بدون سفره های رنگارنگ، بدون عمو، عمه و خانواده هایشان. اینکار قصه ما بود که گذر میکرد.

پدرم، مادرم و خواهر و برادرم.

اینبار قصه قصه ما بود.

همه آنچه باید دوره میکردیم...

دیگر و هیچ چیز به گذشته باز نمیگردد. بدون اینکه خداحافظی کنیم گذشتند.

دیگر هیچ چیز مثل سابق نخواهد شد...

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 1:38 توسط ستاره| |

لحظه های ساده ولی قشنگ...

ما را در سایت لحظه های ساده ولی قشنگ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 36 تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 4:26

صفحه بندی